و تو را خير مى دهم از حكمت اصل هوا به درستى كه صدا اثرى است كه از اصطكاك اجسام در هوا حادث مى گردد و هوا آن را به قوه سامعه مى رساند و مردم در تمام روز و بعضى از شب در حوائج و معاملات خود سخن مى گويند، اگر اين سخن در هوا مى ماند، چنانچه اثر كتابت در كاغذ مى ماند هر آينه عالم پر مى شد از صدا و كار بر مردم دشوار مى شد و محتاج مى شدند كه هوا را تازه كنند مانند كاغذى كه نوشته شد بايد كاغذ ديگر را تحصيل كنند و زياده از آن احتياج مى شد زيرا كه آنچه ترك مى كنند و نمى نويسند بسيار زياده است از آنچه مى نويسند، پس خلاق حكيم اين هوا را كاغذ لطيف پنهانى گردانيده كه حامل سخن مى شود به قدر حاجت و باز محو مى شود از اثر سخن و صاف و خالص مى ماند براى سخن ديگر و كهنه و ضايع نمى شود.
و همين نسيم كه او را هوا مى نامند بس است براى عبرت تو اگر تفكر كنى در مصالح آن ، به درستى كه حيات بدن ها به آن است كه در جوف استنشاقش سبب زندگى است و از خارج مباشرتش بدن را به اصلاح مى آورد و صداها را از راه هاى دور حامل مى شود و مى رساند و بوهاى خوش را به شامه مى رساند. نمى بينى كه از هر طرف كه باد از آن طرف مى آيد بويد خوش و صدا از آن طرف بيشتر مى رسد و حامل اين سرما و گرما كه هر يك موجب صلاح عالمند هوا است و بادها كه مى وزد و هوا حادث مى شود و باد باعث ترويج بدن ها است و ابرها را از موضعى به موضعى مى برد و بر يكديگر مى چسباند كه همه افق را فرا گيرد و بعد از باران باد ابر را از هم مى پاشد و درخت ها را آبستن مى گرداند و آب ها را سرد مى كند و كشتى ها را جارى مى سازد و طعام ها و ميوه ها را لطيف مى گرداند و آتش را مى افروزد و چيزهاى تر را مانند جامه و غير آن را خشك مى كند. مجملا حيات اشياء به باد است و اگر باد نمى بود گياه ها پژمرده مى شدند و حيوانات مى مردند و چيزها گرم و فاسد مى شدند.


